اولین سفر سه نفره ما ، ماکو  

دوستای گلم سلام.ببخشید که خیلی با تاخیر دست به قلم شدم ولی دیگه مگه شاهکار میزاره بیام اینجا چیزی بنویسم. آها راستی یادم رفت بگم اسم پسر ما، شاهکار هست، شاهکار ساقی. از وقتی اومده کلن زندگی مون خیلی تغییر کرده.البته قشنگتر از قبل شده. ولی همه تلاشمون رو میکنیم که از طبیعت دور نشیم. برای همین اولین سفرمون رو چهل و چهار روزگیه شاهکار رفتیم. 

سه شنبه 93.2.13 

صبح ساعت 5 راه افتادیم.شاهکار بیدار بود. همیشه همین موقع بیداره و مشغول شیر خوردن. قزوین وایسادیم صبحانه بخوریم و شاهکار رو عوضش کنم. با اجازتون یه حالی به ماشین باباش داد با فشفشه ای که زد. نزدیک زنجان هم یه استراحت کوچیکی کردیم و رفتیم تا تبریز. سنا و عبداله تبریز بهمون رسیدن.رفتیم رستوران نهار خوردیم. هنوز کلی راه داشتیم تا ماکو.خدارو شکر شاهکار خیلی اذیت نداره تو ماشین. خوب میخوابه.قبل از خروجی قره ضیاءالدین یه کافه وایسادیم چایی بخوریم. هر چی به عبداله چراغ داد مهدی که وایسه فکر کرد داریم شوخی میکنیم. اونا رفتن ما هم رفتیم چایی خوردیم. کافه مخصوص راننده تریلی های ترکیه بود. حمام هم داشت. اینش خوب بود که پول چایی نگرفت ازمون.قره ضیاء الدین یه کم خرید کردیم و رفتیم به سمت دنه بلاغ که روستای جمشید بود. شهرام و امیر و فدوی از صبح اونجا بودن. بالاخره رسیدیم روستا و ... بچه ها با نیسان رفته بودن گردش و تو گل گیر کرده بودن.ولی تقریبن همزمان با ما اونا هم رسیدن. رفتیم تو و دور هم کلی چایی خوردیم و کلی جای N1  رو خالی کردیم.هوا خیلی سرد بود. با اینکه کلی لباس تن شاهکار کرده بودم ولی بازم سرد بود. تا صبح بغلش کردم که گرم باشه.صبح بالاخره فرارسید و من خوشحال شدم.   

ادامه مطلب رو بخون تا ببینی کجاها رفتیم.